درباره

با سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی
با تشکر از شما بابت انتخاب وبلاگ این حقیر .
به امید اینکه مورد رضایت شهدا قرار گیریم .
یا علی (ع)
.
.
.
صفحه ی ما در اینستاگرام را دنبال کنید
Instagram :
oshagh_dasht_karbala@
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
نظرسنجی
نظر شما راجع به این وبلاگ چگونه است؟







ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
لوگوی دوستان
کاربردی

کد مداحی برای وبلاگ
ذکر روزهای هفته
دعای فرج سوره قرآن



شعر شب دوم محرم

ورود کاروان به کربلا

با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن

عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

چشم مخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزگان محترمه در پناه تو

باحوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین

این دختران کنیز خدایند و بس، همین

این دختر علی ست که بالش شکستنی است

ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند

در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم ز خیمه ی طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پا نشو

توهستی و اهالی این خیمه راحتند

در زیر سایه ات همه در استراحتند

توهستی و به روز حرم شب نمی رسد

چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند

احساس می کنم همه دلواپس هم اند

احساس می کنم که جوابم نمی دهند

با آب آب گفتنم آبم نمی دهند 

اول مرا به نیزه ای از حال می برند

بعدا کشان کشان لب گودال میبرند

اینجا مکان نیزه به پهلو کشیدن است

از خیمه ها دویدن و گیسو کشیدن است

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست

از سنگها شکستن دندانم آرزوست

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم

با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

باید به روی نی سر ِمن نیز رو شود

تا که مقام خواهر من نیز رو شود

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا

این جام را الست گرفتیم ما دو تا

می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم

پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

از آن همه به خواهر من ماتمش رسید

وارد شدن به مجلس نامحرمش رسید

با احتیاط لاله ی ما را سوار کن

زینب بیا سه ساله ی ما را سوار کن

با احتیاط خسته شدند این ستاره ها

این گوش پاره ها سر گوشواره ها

.

.

.

شاعر : علی اکبر لطیفیان

 



برچسب ها : شب ,  دوم ,  محرم ,  کاروان ,  حسین(ع) ,  چادر , 

نوشته شده در دوشنبه 5 آبان 1393 ساعت 02:42 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:35 ب.ظ
 


شعر شب اول محرم                                                   

شعر شهادت حضرت مسلم علیه السلام

اینجا دگر از بیعت و یاری خبری نیست

دیگر خبر از لشگر چندصد نفری نیست

وقتی که بیایی ز سفیرت اثری نیست

از او زره و خود و عبا و سپری نیست

کوفه ست و همین عاقبت بیعت شان هست

یک ساعته غارت بکنند عادت شان هست

گفتم بنویسم که حسین گوش به زنگ باش

گفتم که بگویم به تو آماده ی جنگ باشد

در وقت جدل بر حذر از حلقه ی تنگ باش

خوردی به زمین منتظر بارش سنگ باش

اما نشد آقا... نشد آقا... نشد آقا...

شرمنده ام آقای گلم - یوسف زهرا

اینجا همگان شهره به جنگاوری هستند

اینجا همه مست اند پی خیره سری هستند

اینجا همه آماده ی لوده گری هستند

اینجا همه دنبال سر و روسری هستند

سر از تو و از ایل و تبار و پسرانت

و روسری هم روسری دخترکانت

هم ناله ی درد و غم و آه و شررش کن

آماده ی هر سختی راه سفرش کن

مانند حمیده بغلش کن خبرش کن

سخت است برای تو ولی مختصرش کن

از زندگی اش دخترکت سیر شد آقا

در کوفه رقیه ات بخدا پیر شد آقا

ای یابن علی کوفه که نیست محشر کبری ست

دعوا سر این است که نگویم " علی آقاست "

دلشوره ام از این نبود آخر دنیاست

دلشوره ام از نام "علی اکبر" لیلاست

این قاعده ی کوفی بی دردو ملال است

خون ریختن از هرکه "علی" هست حلال است

دلواپسم و این دلم از غصه کباب است

هرکس که به کوفه برسد خانه خراب است

سیراب بیا کوفه حسین قحطی آب است

دلواپسی ام محض علی طفل رباب است

اینجا عطشی هست که ره چاره ندارد

تو تاب عطش داری و شیرخواره ندارد

ترسم بود از این که شوی باز گرفتار

ترسم بود از حیله ی سردسته ی کفار

ترسم بود از حرمله ی تیرو کمان دار

دلواپسم از عاقبت چشم علمدار

هرچند که در معرکه ها راه گریزی ست

یادت نرود حرمله هم آدم تیزی ست

از خیره سری شهرت و آوازه گرفتند

کعب نی و گرز و سپر و نیزه گرفتند

تیر و تبر و دشنه بی اندازه گرفتند

ماندم زچه رو نعل تر و تازه گرفتند

انگار قرار است تورا زیر سم اسب ...

ای وای بمیرم - امان از دل زینب...

با خستگی راه قوای بدنی هست ؟؟

با سوز عطش قدرت شمشیر زنی هست ؟؟

ما بین اثاثیه ات آقا کفنی هست ؟؟

حتی کفنی نه بگو که پیرهنی هست ؟؟

هم پیرهن و هم کفنت می برند اینجا

با تکه حصیری کفنت می کنند اینجا

.

.

.

شاعر : علیرضا خاکساری



برچسب ها : شعر ,  شب ,  اول ,  محرم ,  مسلم ,  کوفه , 

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان 1393 ساعت 10:15 ق.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:35 ب.ظ

شعر شام غریبان

***

دیدم لب عطشان را ، ای کاش نمی دیدم

ارباب پریشان را ، ای کاش نمی دیدم

بی یار و معین ارباب ، تنها وسط میدان

دیدم شه خوبان را ، ای کاش نمی دیدم

لشکری پر از کینه ، خنجر به روی حنجر

بر قلب سلیمان را ، ای کاش نمی دیدم

وقتی که برون آمد شمر از وسط مقتل

دیدم سر جانان را ای کاش نمی دیدم

از بعد غروب آن روز در چنگ حرامی ها

دیده ام یتیمان را ای کاش نمی دیدم


آتش وسط خیمه ای وای چه می بینم

یک شام غریبان را ای کاش نمی دیدم

سرها به روی نیزه خیمه همه در نال
اشکان یتیمان را ای کاش نمی دیدم

از کوفه به شام هردم در روبرویم آورد

سرهای شهیدان را ای کاش نمی دیدم

سختی و اسارت را سیلی و جسارت را

بی صبری طفلان را ای کاش نمی دیدم

.

.

.

شاعر : محمد مهدی عبدالهی



برچسب ها : شب ,  شام ,  غریبان ,  حسین ,  زینب ,  کوفه , 

نوشته شده در چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 04:58 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:35 ب.ظ


شعر روزعاشورا

***

((شنیده میشود از آسمان صدایی كه

كشیده شعر مرا باز هم به جایی كه))

غزل در آن پی مضمون نو نمی آید

درست مثل همین بیت آشنایی كه

"نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت"

نه سید الشهدا تاب زخم هایی كه

گرفته پیكر او را هماره در بر خویش

مثال شاهد آن خفته در ندایی كه

نوشته اند كسی روی تل ندا سر داد

كه یا رسول ببین جسم بالعرایی كه

مقطع است و مرمل، قتیل العریان است

نمانده بر تن او آن ردا، ردایی كه

به دست های پر از پینه دوخت مادر من

و از تنش به در آورد بی حیایی كه

برای غارت اموال ما طمع میكرد

برای معجر و خلخال و آن طلایی كه..

پدر خریدز مکه برای سوغاتی

و برد دست جسارت به گوش هایی که

به زیر مقنعه ها در حجاب مخفی بود

ز چشم بد نظر آفتاب مخفی بود

درون خیمه دویدم درون آتش و دود

كسی رسید و ز گوشم دو گوشواره ربود

به تازیانه رسید و کمی تعلل کرد

سه ساله دخترک گریه ات کمی هُل کرد

به كنج خیمه ی آتش گرفته، برد پناه

گرفت شعله ی آتش به دامنش، ای آه

دوید و رفت که با عمه اش گلایه کند

بدان امید که طوبا دوباره سایه کند

ولی رسید و از این غم غمش فزون تر شد

دلش ز پیکر در قتلگاه خون تر شد

گرفت عاطفه را زیر بال و پر عمه

نشست گریه کند بر خودش نه! بر عمه

به سیل اشک نگاهش به قتلگاه افتاد

ز هُرمِ گریه ی او هیئتی به راه افتاد

و دست برد به قرآن و استخاره نمود

دمی که رو به سوی جسم پاره پاره نمود

شروع کرد به آغاز مرثیه خوانی

دو جمله گفت ولی با زبان طوفانی

هزار مرتبه شکر خدا تو را سر نیست

که بنگری به سر خواهر تو معجر نیست

.

.

.

شاعر : فیاض هوشیار پارسیان




برچسب ها : شب ,  ظهر ,  عاشورا ,  زینب ,  حسین ,  (ع) , 

نوشته شده در سه شنبه 13 آبان 1393 ساعت 04:40 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:36 ب.ظ

شعر شب تاسوعا

 

اشعار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

 

من آب را وقتی فراهم کرده بودم

دل را تهی از ماتم و غم کرده بودم

قبل از زمانی که بریزد آبرویم

نذرش همه دار و ندارم کرده بودم

آقا اگر در دستهایم بود شمشیر

من شرّشان را از سرت کم کرده بودم

دست مرا بستی تو با حرفت وگرنه...

حیوان صفتها را من آدم کرده بودم

فرصت اگر من داشتم با رخصت از تو

دنیای آنها را جهنم کرده بودم

چیز عجیبی نیست چشمم را دریدند

این صحنه را قبلاً مجسم کرده بودم

با ضربۀ گرزی سرم پاشید از هم

وقتی برای مشک سر خم کرده بودم

تیری سه شعبه زحمت من را هدر داد

با اینکه مشکی پُر فراهم کرده بودم

.

.

.

شاعر : محسن عرب خالقی



برچسب ها : شب ,  تاسوعا ,  محرم ,  عباس ,  (ع) ,  سقا ,  آب , 

نوشته شده در دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 04:37 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:33 ب.ظ


شعر شب هشتم محرم
 

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 

گاهی همه به دور پسر جمع می‌شوند

 گاهی همه به دور پدر جمع می‌شوند

 

 این‌ها كه دست و پای علی را گرفته‌اند

 هشتاد و چار فاطمه سرجمع می‌شوند

 

 وقتی میان خیمه نشسته، نشسته‌اند

 وقتی كه می‌رود، دم در جمع می‌شوند

 

 دارند این طرف چه‌قدر می‌شوند كم

 دارند آن طرف چه‌قدر جمع می‌شوند

 

 وای از علی عقابش اگر اشتباه رفت

 وای از حسین دورش اگر جمع می‌شوند

.

.

.

شاعر : علی اکبر لطیفیان

 



برچسب ها : شب ,  هشتم ,  محرم ,  علی اکبر ,  علی ,  اکبر ,  حسین , 

نوشته شده در یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 04:34 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:36 ب.ظ


 

شعر شب هفتم محرم

اشعار شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام

 

 

تو رفتی مادرت حیران شد ای وای

تمام خیمه ها ویران شد ای وای

مگر تیرسه شعبه خنجری بود

سرت بر پوست آویزان شد ای وای

**

اگر بستند راه چاره ات را

به خون شستند حلق پاره ات را

تسلای دل مادرنموند

شکستند عاقبت گهواره ات را

**

نمودی بر پدر یاری عزیزم

از او کردی طرفداری عزیزم

الهی مادرت دورت بگردد

چه قبرکوچکی داری عزیزم

**

غمت برسینه بردل نیشتر بود

جگر ازدل دل ازاو ریشتر بود

عزیزم با که گویم این مصیبت

قد تیر از قد تو بیشتر بود

 



برچسب ها : شب ,  هفتم ,  علی اصغر ,  شش ماهه ,  حسین ,  رباب , 

نوشته شده در شنبه 10 آبان 1393 ساعت 04:07 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:34 ب.ظ

 شعر شب ششم محرم

شعر شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

 

 

.

.

.

از حسن هر کس که در دل ذره ای هم کینه داشت

نیزه ای پرتاب کرد و زخم بر جسمم گذاشت

تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو

وای از سنگینی نعل سواران ای عمو

مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده

سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده

بند بند پیکر من ای عمو از هم گسست

مفصلم از هم جدا شد استخوان هایم شکست

عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند

دوره ام کردند و راحت تیغ و شمشیرم زدند

می شنیدم یک نفر فریاد زد در همهمه:

می زنم ضربه به پهلویش ز بغض فاطمه

.

.

.

شاعر : رضا رسول زاده



برچسب ها : شب ,  ششم ,  محرم ,  قاسم ,  ابن الحسن ,  حسین , 

نوشته شده در جمعه 9 آبان 1393 ساعت 03:57 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:34 ب.ظ

 شعر شب پنجم محرم

روضه حضرت عبدالله بن الحسن علیه السلام

 

وقتی تمام لشگریان هار میشوند 

دور و بر عمو همه خونخوار میشوند

امثال شمر و حرمله بیکار میشوند 

از نو دوباره وارد پیکار میشوند 


باید برای شاه غریبم سپر شوم 

باید که آماده ی رفع خطر شوم 


ای وای از آن اراذل بی چشم و روی پست 

ای وای از آن که راه ورا سوی خیمه بست 

ای وای از آن سه شعبه که بر سینه اش نشست 

ای وای ز پاره سنگ که رسید وسرش شکست 



ای وای زخون ، خون خدایی که سکه شد 

عمه ببین عموی گلم تکه تکه شد 


سوگند میدمت که رهایم کن عمه جان 

سوگند میدمت که فدایم کن عمه جان

نذر امیر کرببلایم کن عمه جان 

آخر شهید خون خدایم کن عمه جان 


دشمن شکسته است سرش را، سرم فداش 

هستی من بود... پدر و مادرم فداش 


دنبال من نیا به سرت سنگ میزنند 

کفتارها به معجرتان چنگ میزنند 

باتیر وتیغ و نیزه نماهنگ میزنند 

این ها یکی شدند و هماهنگ میزنند 


من میروم فدایی آقای خود شوم 

نه ، میروم فدایی بابای خود شوم 


گودال میروم سپر حنجرش شوم 

گودال میروم که فدای سرش شوم 

مانده ست بی زره ، زره پیکرش شوم 

یا نه فقط دست به کمک مادرش شوم 


وقتش رسیده در بغلش دست و پا زنم 

وقتش رسیده مادر خود را صدا زنم 


ملعون رسید؟ فدای سرت غصه ای نخور 

خنجر کشید؟ فدای سرت غصه ای نخور 

دستم برید ؟فدای سرت غصه ای نخور 

حلقم درید؟ فدای سرت غصه ای نخور 


هرچند به زخم نیزه من عادت نداشتم 

اما به من حق بده طاقت نداشتم

.

.

.

شاعر : علیرضا خاکساری

 



برچسب ها : شب ,  پنجم ,  محرم ,  عبدالله ,  معصوم ,  ابن الحسن ,  فدای حسین , 

نوشته شده در پنجشنبه 8 آبان 1393 ساعت 03:53 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:09 ب.ظ

 شعر شب چهارم محرم

روضه دوطفلان حضرت زینب سلام الله علیها

رسیده نوبتمان ، باید امتحان بدهیم

خدا كند بگذارد خودی نشان بدهیم

رسیده وقت نماز رشادت و مردی

نمی شود كه من و تو فقط اذان بدهیم

اگر كه داد دوباره جواب سر بالا

بگو چگونه جوابی به این و آن بدهیم ؟

بیا كه عهد ببندیم و قول مردانه

به هم دهیم كه قبل از حسین ، جان بدهیم

به حاجت دل خود می رسیم اگر او را

قسم به پهلوی بانوی قد كمان بدهیم

بخند و غصه نخور ، چون به قلبم افتاده

اجازه می دهد آخر خودی نشان بدهیم

.

.

.

شاعر : محسن مهدوی 



برچسب ها : شب ,  محرم ,  زینب ,  دوطفلان ,  چهارم , 

نوشته شده در چهارشنبه 7 آبان 1393 ساعت 03:27 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:34 ب.ظ

 اشعار شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

.

.

.

گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوز

تن من آب شد اما اثرم هست هنوز

جای سیلی زروی گونه من پاک نشد!

ردشلاق بروی کمرم هست هنوز

می توانم بخداباتو بیایم بابا

جان زهرا کمی ازبال وپرم هست هنوز

گفتم ای دختر شامی برو وطعنه نزن

سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز

منکه از حرمله وزجر نخواهم ترسید

دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز

گفت که می زنمت اسم پدرراببری

گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز

همه دم ناز کشیدو به دلم تسکین داد

جای شکر است که عمه به برم هست هنوز

بازمین خوردن من دیده خود می بندد

شره در چهره ساقی حرم هست هنوز

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟

همه خاطره ها در نظرم هست هنوز

غصه معجر من رانخوری بابا جان

پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز

.

.

.

شاعر : مهدی نظری

 

 



برچسب ها : شب ,  سوم ,  محرم ,  رقیه ,  سه ,  ساله ,  زینب , 

نوشته شده در سه شنبه 6 آبان 1393 ساعت 03:03 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:34 ب.ظ


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو