درباره

با سلام خدمت بازدید کنندگان گرامی
با تشکر از شما بابت انتخاب وبلاگ این حقیر .
به امید اینکه مورد رضایت شهدا قرار گیریم .
یا علی (ع)
.
.
.
صفحه ی ما در اینستاگرام را دنبال کنید
Instagram :
oshagh_dasht_karbala@
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
نظرسنجی
نظر شما راجع به این وبلاگ چگونه است؟







ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
لوگوی دوستان
کاربردی

کد مداحی برای وبلاگ
ذکر روزهای هفته
دعای فرج سوره قرآن

شعر شام غریبان

***

دیدم لب عطشان را ، ای کاش نمی دیدم

ارباب پریشان را ، ای کاش نمی دیدم

بی یار و معین ارباب ، تنها وسط میدان

دیدم شه خوبان را ، ای کاش نمی دیدم

لشکری پر از کینه ، خنجر به روی حنجر

بر قلب سلیمان را ، ای کاش نمی دیدم

وقتی که برون آمد شمر از وسط مقتل

دیدم سر جانان را ای کاش نمی دیدم

از بعد غروب آن روز در چنگ حرامی ها

دیده ام یتیمان را ای کاش نمی دیدم


آتش وسط خیمه ای وای چه می بینم

یک شام غریبان را ای کاش نمی دیدم

سرها به روی نیزه خیمه همه در نال
اشکان یتیمان را ای کاش نمی دیدم

از کوفه به شام هردم در روبرویم آورد

سرهای شهیدان را ای کاش نمی دیدم

سختی و اسارت را سیلی و جسارت را

بی صبری طفلان را ای کاش نمی دیدم

.

.

.

شاعر : محمد مهدی عبدالهی



برچسب ها : شب ,  شام ,  غریبان ,  حسین ,  زینب ,  کوفه , 

نوشته شده در چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 04:58 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:35 ب.ظ


شعر روزعاشورا

***

((شنیده میشود از آسمان صدایی كه

كشیده شعر مرا باز هم به جایی كه))

غزل در آن پی مضمون نو نمی آید

درست مثل همین بیت آشنایی كه

"نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت"

نه سید الشهدا تاب زخم هایی كه

گرفته پیكر او را هماره در بر خویش

مثال شاهد آن خفته در ندایی كه

نوشته اند كسی روی تل ندا سر داد

كه یا رسول ببین جسم بالعرایی كه

مقطع است و مرمل، قتیل العریان است

نمانده بر تن او آن ردا، ردایی كه

به دست های پر از پینه دوخت مادر من

و از تنش به در آورد بی حیایی كه

برای غارت اموال ما طمع میكرد

برای معجر و خلخال و آن طلایی كه..

پدر خریدز مکه برای سوغاتی

و برد دست جسارت به گوش هایی که

به زیر مقنعه ها در حجاب مخفی بود

ز چشم بد نظر آفتاب مخفی بود

درون خیمه دویدم درون آتش و دود

كسی رسید و ز گوشم دو گوشواره ربود

به تازیانه رسید و کمی تعلل کرد

سه ساله دخترک گریه ات کمی هُل کرد

به كنج خیمه ی آتش گرفته، برد پناه

گرفت شعله ی آتش به دامنش، ای آه

دوید و رفت که با عمه اش گلایه کند

بدان امید که طوبا دوباره سایه کند

ولی رسید و از این غم غمش فزون تر شد

دلش ز پیکر در قتلگاه خون تر شد

گرفت عاطفه را زیر بال و پر عمه

نشست گریه کند بر خودش نه! بر عمه

به سیل اشک نگاهش به قتلگاه افتاد

ز هُرمِ گریه ی او هیئتی به راه افتاد

و دست برد به قرآن و استخاره نمود

دمی که رو به سوی جسم پاره پاره نمود

شروع کرد به آغاز مرثیه خوانی

دو جمله گفت ولی با زبان طوفانی

هزار مرتبه شکر خدا تو را سر نیست

که بنگری به سر خواهر تو معجر نیست

.

.

.

شاعر : فیاض هوشیار پارسیان




برچسب ها : شب ,  ظهر ,  عاشورا ,  زینب ,  حسین ,  (ع) , 

نوشته شده در سه شنبه 13 آبان 1393 ساعت 04:40 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:36 ب.ظ


شعر شب هشتم محرم
 

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 

گاهی همه به دور پسر جمع می‌شوند

 گاهی همه به دور پدر جمع می‌شوند

 

 این‌ها كه دست و پای علی را گرفته‌اند

 هشتاد و چار فاطمه سرجمع می‌شوند

 

 وقتی میان خیمه نشسته، نشسته‌اند

 وقتی كه می‌رود، دم در جمع می‌شوند

 

 دارند این طرف چه‌قدر می‌شوند كم

 دارند آن طرف چه‌قدر جمع می‌شوند

 

 وای از علی عقابش اگر اشتباه رفت

 وای از حسین دورش اگر جمع می‌شوند

.

.

.

شاعر : علی اکبر لطیفیان

 



برچسب ها : شب ,  هشتم ,  محرم ,  علی اکبر ,  علی ,  اکبر ,  حسین , 

نوشته شده در یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 04:34 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:36 ب.ظ


 

شعر شب هفتم محرم

اشعار شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام

 

 

تو رفتی مادرت حیران شد ای وای

تمام خیمه ها ویران شد ای وای

مگر تیرسه شعبه خنجری بود

سرت بر پوست آویزان شد ای وای

**

اگر بستند راه چاره ات را

به خون شستند حلق پاره ات را

تسلای دل مادرنموند

شکستند عاقبت گهواره ات را

**

نمودی بر پدر یاری عزیزم

از او کردی طرفداری عزیزم

الهی مادرت دورت بگردد

چه قبرکوچکی داری عزیزم

**

غمت برسینه بردل نیشتر بود

جگر ازدل دل ازاو ریشتر بود

عزیزم با که گویم این مصیبت

قد تیر از قد تو بیشتر بود

 



برچسب ها : شب ,  هفتم ,  علی اصغر ,  شش ماهه ,  حسین ,  رباب , 

نوشته شده در شنبه 10 آبان 1393 ساعت 04:07 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:34 ب.ظ

 شعر شب ششم محرم

شعر شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

 

 

.

.

.

از حسن هر کس که در دل ذره ای هم کینه داشت

نیزه ای پرتاب کرد و زخم بر جسمم گذاشت

تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو

وای از سنگینی نعل سواران ای عمو

مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده

سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده

بند بند پیکر من ای عمو از هم گسست

مفصلم از هم جدا شد استخوان هایم شکست

عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند

دوره ام کردند و راحت تیغ و شمشیرم زدند

می شنیدم یک نفر فریاد زد در همهمه:

می زنم ضربه به پهلویش ز بغض فاطمه

.

.

.

شاعر : رضا رسول زاده



برچسب ها : شب ,  ششم ,  محرم ,  قاسم ,  ابن الحسن ,  حسین , 

نوشته شده در جمعه 9 آبان 1393 ساعت 03:57 ب.ظ | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 آذر 1393 ساعت 10:34 ب.ظ


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو